مسابقه هشتم سال 1398
حدیث مسابقه
یا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ
ای که رحمتش … بر خشمش … پیشی گرفته است!
ویدیو مسابقه
فایل صوتی مسابقه
متن مسابقه
حدیث هشتم
سخنران: حجت الإسلام والمسلمین سید عبدالحمید شهاب
موضوع سخنرانی: فرصت های طلایی ماه رمضان – بخش دوم
آغاز ماه سال عبادی شهر رمضان را با فرصت های طلایی که خداوند متعال بدون منت بر ما به ودیعه گذاشته و تقدیم کرده و قدر بدانیم. فرصت دوم، فرصت «آشتی با خدا»ست. وقتی پیغمبر خدا(صلیاللهعلیهوآله) میفرماید که: حلول ماه رمضان وقتی مشخص شد و حلال ماه مشخص شد، خداوند متعال به عزتش قسم خورده که درهای جهنم را ببندد و دستوپای شیطان را در غل و زنجیر قرار ببندد و رحمت و مغفرت و آمرزش او، بیکران… بدون و حساب و کتاب بر سر امت و بندگان، نازل بشود.«یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ» بیاییم این ماه را فرصتی بدانیم برای رفیقشدن با خدا. خدا خیلی زمینههای رفاقت و دوستی و آشتی را فراهم کرده است. به تعبیری میشود گفت که: هرکسی ماشین وجودش در این سال، یازدهماه، راه را گم کرده بود و اصلا بلد نبود چگونه دَرِ خانهی خداوند بیایید، در این ماه، آنقدر خداوند تابلوهای راهنما در مسیر گذاشته برای اعلام رفاقت و آشتی که حتی سراشیبیهایی که ممکن است ما را به ورطه بکشاند، آنها را هم از جلوی پایمان برداشته است. شما دوستان اهلبیت(علیهمالسّلام) شیعهی امیرالمومنین هستید. سرمایهی ولایت، بهترین بستر برای زمینهی آشتی و دوستی با خداوند است و خداوند، این را برای شیعیان اهلبیت(علیهمالسّلام) به ودیعه گذاشته و بیمنت، عنایت کرده، قدرش را بدانید!
من به داستانی اشاره کنم که یکی از اولیایی الهی میفرماید: بنده در مصر بودم، از یک جایی عبور میکردم، دیدم یک عقربی با سرعت در حال حرکت است. مسیر خشکی را طی کرد و به برکهای رسید. یک لاکپشتی داشت از اون آب برکه گذر میکرد و پرید روی لاک لاک پشت و حرکت کرد! تعجب کردم و علاقهمند شدم ببینم این حیوان کجا دارد میرود و مثل اینکه مامور است برای کاری!
خلاصه حرکت کرد و خودش را به آن طرف آب رساند و منم خودم را به آنطرف آب رساندم. دیدم یک جوانی زیر یک درختی خوابیده است و یک ماری هم در بالای درخت میخواهد پایین بیایید و معلوم است که قصد نیشزدن این جوان را دارد. در آستانهی نیش زدن بود که عقرب جلو آمد و پرید به این حیوان و مار را نیش زد و مار سقط شد و این جوان از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
با خودم گفتم: این جوان، یک آدم معمولی نیست! خدا این عقرب را مامور داده که یک جانی از جان بندگان خود را نجات بدهد که معلوم است بندهی برگزیده است و یک ولیّ است از اولیای خدا. آنقدر نشستم تا ببینم کی این از خواب بیدار میشود! بلکه بروم دستش را ببوسم و بگویم: در حق من هم دعا کن! وقتی بالای سرش رفتم، دیدم بیدار نشد و مدتی طول کشید و آخر نگران شدم و رفتم بالای سرش بیدارش کردم! آمدم تکانش بدهم که بیدار بشود، دیدم دهانش بوی مشروب میدهد.
تعجب کردم! خدایا! یک مشروبخور باید مشمول لطف شما بشود؟! عقرب مامور بشود که نگذارد ماری نیشش بزند. چیه… حسابکتاب چیه، نمیدانم! جوان بیدار شد… قصه را بهش گفتم که جانش را مدیون این حیوان است و پرسیدم: مردانه بگو ببین که چکار کردی؟! دست به چه کاری زدی که انقدر مقبول واقع شدی که خدای متعال دارد بهت نگاه میکند؟!
خستتون نکنم! گفتش من قرار بود یک پولی را بردارم بروم شراب بخورم. از در که آمدم بیرون، مادرم گفت: پسرم! واستا یک مقدار آب بهم بده تا وضو بگیرم… آب دادم به او. بعد بیرون آمدم، دیدم عالِمی میخواهد سوار مرکب بشود و گفت: جوان! میشود مرا کمک کنی؟! او را کمک کردم و رکاب برایش گرفتم تا سوار بشود. آمدم مغازهی شرابفروش، شراب را خریدم و اضافه پولی که در دستم بود را دادم به فقیر مستحق!
آن ولی خدا میگوید: به این نتیجه رسیدم که این آدم، به واسطهی اعمال، مقرَّب شده است. همان شب، هاتفی در غیب در عالم رویا به من ندا داد که: اگر این جوان مقبول شد نزد ما، به واسطهی آن فرصتهایی بود که خودش و خدا اراده کرد و جلوی پایش گذاشت برای آشتیکردن با خدا. یعنی پولدادن به فقیر، وسیلهای بود برای آشتی با خدا. آبی برای تامین وضوی مادر… وسیلهای بود برای آشتی با خدا. «يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ وَ سَتَرَ الْقَبِيحَ يَا مَنْ لَمْ يُؤَاخِذْ بِالْجَرِيرَةِ» در دعای کمیل میخوانیم: «کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ…»
امیدوارم انشاءالله خداوندمتعال، از این فرصتی که برای رفاقت با خودش در این ماه فراهم کرده، غافل نکند ما را و ما هم، آگاهانه، به دوستی و آشتی با خدا نزدیک بشویم؛ انشاءالله.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سوال مسابقه
- استغفار
- شب زنده داری
- ولایت امیرالمونین (علیه السلام)
- توبه حقیقی